بلور بودن و شکستن

« او ( کوُساکابه ) از زیر پنجره یوشیدا به سوی جایگاه مرگ برده شد. اگر سر بر می­گرداند رفیق زندانی خود را گرفتار می­ساخت. ولی به او نگاهی کرد و به صدای بلند با دو بیت شعر به زبان چینی او را وداع کرد!

بلور بودن و شکستن

بهتر از آن است که مانند سفال بر روی بام بی عیب بمانیم.»

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بهشت زهرا رفته بودم. برای اولین بار بود. احساس تشتنگی عجیبی داشتم. با اینکه آب معدنی نیم لیتری گرفتم و  کامل توی حلقم ریختم باز تشنه­ام بود. فکر کردم تمام آب­های اینجا را هم بنوشم باز تشنه خواهم بود. پس دیگه آب ننوشیدم و با همان احساس تشنگی و تلخی در دهانم راه رفتم و راه رفتم. از کنار قبرهای زیادی گذشتم و گاهی نگاهم به نوشته­های آنها می­افتاد اما هیچ احساسی نداشتم جز همان تشنگی. عاقبت وقتی به قطعه 257 رسیدم،  تنها قبرهای ندا آقا سلطان و سهراب اعرابی را دیدم. نمی­دانم چرا آمده بودم اما حالا که خاک اینها را دیده بودم عجله داشتم سریع برگردم. یاد شعری افتاده بودم. فکر کردم تنها خواندن این شعر خواهد توانست این تلخی را هر چند موقت از درونم بزداید. سریع به ایستگاه مترو رفتم و برگشتم.

رسیدم خانه قبل از هرچیز کتاب « تاریخ و فرهنگ ژاپن » نوشته اسکات مرتون / ترجمه مسعود رجب نیا را بر می­دارم.

بلور بودن و شکستن

بهتر از آن است که مانند سفال بر روی بام بی عیب بمانیم.

 

چند روز گذشته است اما این شعر هنوز به تناوب به ذهنم می­آید. نمی­دانم اما شاید به همین علت به دنبال نام کوُساکابه و یوشیدا گشتم. درباره کوُساکابه هیچ پیدا نکردم اما یوشیدا هر چند به هنگام اعدام سی ساله بود اما بسیار مشهور است. یوشیدا شوئین ( 吉田松陰 ) در سال 1930 در اواخر دوره حکومت جنگجویی ادو به دنیا آمد و در اواخر سال 1859 قبل از آغاز اصلاحات سیاسی، اجتماعی میجی اعدام شد. با این همه او را یکی از پیشقراولان اصلاحات میجی در ژاپن به شمار می­آورند. سری پرشور داشت و بی قرار بود. زمانی با همراه داشتن کاغذ و قلم به عرشه کشتی­های آمریکایی رفته بود تا از کیفیت آنها آگاه شود. دستگیر شد. مدرسه­ای کوچک دایر کرد و برای اصلاح و پیشرفت جامعه­اش با حرارت تدریس کرد. چند تن از شاگردانش بعداً مردان بزرگ اصلاحات میجی شدند. در تؤطئه نافرجامی که برای ترور یکی از صاحب منصبان حکومت اِدو در کیوتو داشت، دستگیر و به مرکز اِدو – توکیوی امروزی – فرستاده شد. با اینکه همه بر حکم تبعید او به جزیره ای دوردست اتفاق نظر داشتند، به شکل غیر منتظره ای حکم مرگ برایش صادر و اعدام شد. سخنانی که دراین عمر کم از او به یادگار ماند بسیار مشهور است. گفته بود:

« اعتماد به افراد، مسلماً به تدریج بر شک به افراد سر خواهد شد.»

/ 8 نظر / 74 بازدید
مریم

باید بود...سوخت تا ساخت... وقت کردی به من هم سری بزن..خوشحال میشم..

آسمانی ترین ستاره

اللهم خلقنا به خلق مهدی و ادبنا به آداب مهدی[گل] سلام ممنون از مطلب زیبایتان . آپم در کلبه ی کوچکم قدم بگذار و با نظر هایت زیبایش کن . منتظر تو و نظرت هستم . فاطمه آسمانی [پلک]

آب

سفال روی بام هم همیشگی نیست

سپیده

من اصلا امسال رای ندادم حقیقتش هیچکدوم از این 4 نفر از نظر من صلاحیت گله داری هم نداشتن چه برسه به مملکت داری... تو این شلوغی های اخیر هم کشتن ...کم هم نبودن ولی... خواهش میکنم اینقدر ندا آقا سلطانو بزرگش نکنین آقا سلطان کیه چون صدای آمریکا می گه شهید راه آزاذی شما هم زود جوگیر نشین...از کجا معلوم کار خود آمریکائیها نبوده که یه جنجالو شروع کنن ببخشید اما اینقدر احمق و کم حافظه نباشین یادتون رفته کی به عراق بمب شیمیائی داد بریزه رو سر مون ...یادتون رفته چقدر وقیحانه هواپیمامونو با موشک زدن و جنازه مردم نازنینمونو روی خلیج فارسو فراموش کردن ...تقدیر از اون ملوان جنایتکاررو چطور ...یادتون نیست این کفتار صفتا برای این نفت لعنتیمون کمر به نابودی هممون بستن آقا سلطان هم گزینه خوبی برای شروع یه انقلاب مخملی بود... من با احمدی نژاد و سیاستای بی سر و تهش خیلی مشکل دارم ولی ترجیح میدم تحملش کنم تا اینکه بخوام مملکت نازنینمو دو دستی تقدیم آمریکا و انگلیسیای پست فطرت کنم ولی متاسفانه تا وقتی آمریکا پول داره برای تبلیغات بد و مردم ما هم مثل حاج ابراهیم خان کلانتر مغزی برای تفکر تو کله شون نیست و به شنیده هاشون

فرشته نوبخت

سلام آقاي ذاكري عزيز ببخشيد كه دير پاسخ محبت‌تان را مي‌دهم. سفر بودم. در جلسه‌ي نقد رمانِ مرد در تاريكي، شما را ديدم به نظرم آشنا آمديد ولي هرچه فكر نكردم نام‌تان به خاطرم نيامد. اينهم از بركات گزارشات آقاي عليخاني است. به هرحال باز هم ممنونم از محبت‌تان و خوشحالم از آشنايي بيشتر با شما. با اجازه لينكتون مي‌كنم.

رامین

سلام خسته نباشید.یعنی واقعا خسته نباشید که زبان ژاپنی رو اینقدر خوب و فصیح بلدید.به نظرم واقعا زبان مشکلی هست. سر بزنید به من خوشحال میشم.

م.الفت

سلام: یادتون میاد که تو یه پست نوشته بودین تو زندگی بازیمون می دن... گاهی می ترسم این شکستن بازیچه ها هم جزو بازی باشه و ارزشی نداشته باشه...