تاکیجی کوبایاشی

小林多喜二/Kobayashi takiji (1903 – 1933 )

تاکیجی کوبایاشی بی شک بزرگترین نویسنده ادبیات پرولتاریای ژاپن است. سال 1928 داستان « پانزده مارس 1928 » را در مجله « بیرق جنگ »[1] منتشر و شکنجه و رفتار خشن توسط پلیس امنیت در برخورد با جنبش کارگری را به شدت نکوهش کرد. پنج سال بعد و در سن سی سالگی او بهای این داستان و مبارزاتش را پرداخت. پلیس امنیت او را دستگیر، شکنجه کرد و در نهایت به قتل رساند.

در سال 1903 در شهرستان آکیتا[2] متولد شد. در چهار سالگی به جزیره هوکّایدو[3] سرزمین­های شمالی - نقل مکان کردند. زندگی فقیرانه­ای داشتند اما با هزینه تحصیلی که از دایی­اش دریافت می­کرد، تحصیلاتش را در هنرستان بازرگانی ادامه داد. در این زمان نوشتن را شروع کرد و همیشه یکی از اعضاء مجلات گروهی بود. نیز وضعیت معیشتی سخت خانواده خودش و سایر افراد طبقات پایین اجتماع باعث شد تا به جنبش­های کارگری بپیوندد.

بعد از فارغ التحصیلی در بانک استخدام شد. سال 1928، واقعه پانزده مارس رخ داد. جنبش کارگری در هوکایدو، به وسیله پلیس امنیت به شدت سرکوب شد. در همین سال تاکیجی با دستمایه قرار دادن این واقعه، « پانزده مارس 1928 » را در مجله « بیرق جنگ » منتشر و رفتار پلیس را نکوهش کرد. سال بعد با انتشار شاهکار ادبی­اش، « کشتی صید خرچنگ » به عنوان پرچمدار ادبیات پرولتاریا نگاه­ها را متوجه خود کرد. همین سال، پلیس امنیت او را به عنوان فردی خطرناک نشان گذاری کرد.

سال بعد به توکیو رفت و دبیر اتحادیه نویسندگان پرولتاریای ژاپن شد. از اواسط ماه می در اعتراض به ممنوعیت فروش مجله « بیرق جنگ »، برای سخنرانی به شهرهای مختلف سفر کرد که در اوساکا بازدداشت شد. خیلی زود آزاد و به توکیو برگشت. در ماه جولای به اتهام توهین به امپراتور و مقدسات در کتاب « کشتی صید خرچنگ »، تحت تعقیب قرار گرفت. در دادگاه محکوم و به زندان افتاد.

ژانویه سال بعد از زندان آزاد شد اما آن زمان حزب کمونیست ژاپن غیرقانونی اعلام شده بود. اما تاکیجی با پیوستن به حزب، فعالیت­های زیرزمینی خود را ادامه داد. در بیستم فبریه سال 1933 با توطئه جاسوسی که به حزب نفوذ کرده بود، دستگیر و همان روز در زندان کشته شد. بعدها گفته شد، در هوای بسیار سرد، بدن لخت او را با چماق ضرب و شتم کردند تا شبانگاه در گذشت.

پلیس مرگ او را نارسایی قلبی اعلام کرد. جسدش که روز بعد به خانواده­اش تحویل داده شد، به شدت ورم کرده بود. پایین تنه­اش آغشته به خون و به سیاهی ورم کرده بود. هیچ بیمارستانی حاضر به پذیرش او برای کالبد شکافی نشد. دست نوشته­های او را آنطور که خود خواسته بود، به مادرش دادند که بعدها منتشر شد. یکی از این دست نوشته­ها «زندان انفرادی » بود.


[1] 『戦旗』/Senki : مجله­ای ادبی که از سال 1920 تا اوایل سال 1930 منتشر شد. یکی از مجلاتی است که محل انتشار داستان­های پرولتاریا شد.

[2] 秋田県/Akitaken : در شمال شرقی جزیره هونشوُ قرار دارد.

[3] 北海道/Hokkaidō : یکی از چهار جزیره بزرگ و عمده ژاپن که سردسیر و در زمستان پوشیده از برف است.

 

قسمتی از داستان ‹ زندان انفرادی › او:

سرود کوچک انفرادی

( ..... من پیشتر، بعد از خواندن کتاب « خاطرات خانه مردگان »داستایفسکی، برادر بزرگترم را تصور کردم که در چنان جایی، زندگی در قفس بسیار بسیار تاریکی را می­گذراند. بنابراین دیگر نتوانستم بخوابم و فکر کردم، بهتر بود آن را نمی­خواندم. )

( اما وقتی برای ملاقات می­روم، برادر بزرگترم با صدایی بلند می­خندد، به حدی که به نظر نمی­رسد در زندان باشد. هر نامه­اش را هم که می­خوانم، تنها جملات خوش بینانه نوشته شده است ــ ــ در واقع علت آن را من نمی­فهمم. )

این نامه را که دیدم، نا خودآگاه آه کشیدم. فکر می­کردم کسی نباشد که داستایفسکی و مبارزان پرولتاریا را در یک ردیف قرار دهد. به یاد دارم، در گذشته من هم آن کتاب را با بی حوصلگی خوانده بودم. براستی که از دید نوع دوستی، به آن اندازه دردناک و تألم آور بود که نجاتی در آن دیده نمی­شد. اما برای طبقه پرولتاریا که هرگز امید را از دست نمی­دهند، هرجا هم باشند " روشنایی " خواهد بود. با خوش بینی، همیشه تو دماغی سرود خواهند خواند.

گهگاه در راهرو با افرادی دیگر روبرو می­شدم که کلاه حصیری به سر داشتند. با یک نگاه هم، خیلی زود می­فهمیدم که آنها همرزم ما، دله دزد یا دزدان زورگیر هستند. ــ ــ کسانی که کلاه حصیری­اشان به سمت پشت افتاده بود، شانه­هایشان تکان می­خورد و گشاد گشاد راه می­رفتند، همرزم ما بودند. آشکارا از سایر مجرمینی متفاوت بودند که نگاهی تیره داشتند، به جلو خم شده بودند و همیشه با خوف و ترس راه می­رفتند.

برعکس ما، بیگاری­ها می­توانستند گفت و شنود کنند. بنابراین برخی از دوستان ما در اتاق مخابرات و یا در جایی مشخص از زمین ورزش قرار می­گذاشتند و با استفاده از بیگاری­ها " گزارشاتی " را با همرزمان سلول­های دیگر مبادله می­کردند. حتی " انجمن مرکزی درون زندان " را هم تشکیل دادند. آنها برای مثال با " Mopr "[1] در بیرون از زندان تماس برقرار و برای ارتباط با فعالیت­های فرهنگی، درخواست­های " اصلاحات رفتاری درون زندان " را ارائه می­کردند.

ما را می­ربودند، در جایی می­انداختند و حبس می­کردند اما ما یک لحظه هم فعالیت­های خود را متوقف نکردیم. ــ ــ « انفرادی »، « انفرادی » که گفته می­شود، انعکاسی چون جایی مانند جهنم دارد. به این خاطر از انداخته و حبس شدن در چنان جایی می­ترسید و فکرهایی می­کنید که شما را دچار تردید و دو دلی می­کند. اگر چنین است من به خدایان – به خدایان گفتن، شاید خنده دار باشد. – سوگند می­خورم که،

ـــ جایی سهل و راحت است.

قبل از هرچیز پایکوبی جشن اوبون[2] یادم می­آمد و در حالیکه تن خود را تکان می­دادم در داخل انفرادی آواز می­خواندم.... .

انفرادی خیلی خوب است

هرکس هم ــ ــ بیاید

ما هستیم

...........


[1] سازمان بین المللی حمایت از قربانیان جنبش­های انقلابی است. این کلمه مخفف کلمه روسی آن Mezhdunarodnaya organizatsiya pomoshchi bortsam revolyutsii است.

[2] お盆/Obon : عید برگشت ارواح درگذشتگان و نیاگان از آن دنیا به این دنیا است. این عید یکی از جشن­های بزرگ در ژاپن است.

/ 14 نظر / 34 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماهی حوض

سلام سال نو مبارک جناب ذاکری سال خوبی داشته باشید [گل]

فرشته پناهی

دومین جشنواره اینترنتی اثر انگشت - هایکو . سن ریو - *بهار 1390* http://asareangoshtcontest.blogfa.com/ لطفا اطلاع رسانی کنید

مصطفی دهقان

بهارتون مبارک آقای ذاکری بهاری باشید منتظر دیدار شماییم دوست عزیز بهاری باشید. مثل شکوفه ها و ابرهاش

ماهی حوض

[گل] تشریف بیاورید برای هایکو خوانی با احترام

بهمن ساکی

سلام متن بسیار تاثیرگذار و عمیق بود بخصوص پایان بندی انفرادی. کشتی صید خرچنگ ترجمه شده یا .....

نی لبک

سلام آقای ذاکری گرامی سال نو بر شما و خانواده گرامی مبارک یه سال خیلی خوب براتون آرزو می کنم.

فرشته پناهی

بسیار ممنون.امیدوارم کتاب تا آن تاریخ به چاپ رسیده باشد

池田

ザケリさん 新年おめでとうございます この間ウェブサイトを見たけれども役に立つ話題 が たくさんありますがんばってね