در کشور من هیچ روشنفکری نمی میرد، همه نابود می شوند.   « فی بلاد الافرنجیه» / صادق هدایت

 

حدود  دو ماه پیش وقتی ترجمه یک مجموعه داستان کوتاه را به ناشری داده بودم و ناشر پرسیده بود، در متن داستان کلمه " آبجو " وجود ندارد؟ خندیده بودم که وضع " خراب " است اما نه این قدر، اما دو هفته پیش وقتی ترجمه داستان « باران سیاه » از سوی ارشاد برای حدوداً نوزده اصلاحیه برگردانده شد و وقتی هفته بعدش ترجمه مجموعه داستان کوتاه « وزغ توکیو را نجات می­دهد » از سوی ارشاد رسماً ممنوع الچاپ اعلام شد تازه فهمیدم ، وضع همان قدر خراب که حتی از آن قدر هم خراب­تر است. در واقع درست مانند موقعی که گرفتار بیماری­یِ ناچیزی هستی، ندیده­اش می­گیری و بعد ناگهان می­فهمی بیماری تا چه حد پیشرفت کرده است، آن وضع خرابی که در ذهن داشتم، بی آنکه بدانم پیش آمده و حالا وضعیتی شرم آور شده بود. به شکل احمقانه­ای خیلی هم پیش آمده بود. چند سال پیش وقتی « زوال بشری » ممنوع الچاپ اعلام شد، هرچند هنوز هم قانونی­اش نمی­دانم بهرحال می­توانستم توجیه کنم خب به این خاطر ممنوع شد، اما اصلاحیه و ممنوع الچاپی این بار را به هیچ وجه نمی­توانم بفهمم.

مثلاٌ « در باران سیاه » از جمله زیر:

« کالاهای برده شده، هفت گونی برنج سفید، ده جعبه کنسرو گوشت گاو و پنج جعبه شراب انگور سفید کوشو مخصوص بنگاه سادو بود. »

گفتند باید « شراب انگور سفید » حذف شود یا مثلاً بشود، آب انگور

یا در جمله زیر:

« هنگام خرید شمع و به وقت خرید سی خمره چوبی شراب پرتقال هم، نصف آن را به آنها دادیم. »

گفتند شراب پرتقال حذف شود یا مثلاً بشود آب پرتقال، نوشیدنی پرتقال.

خب خوردن غذا یا نوشیدنی که یک درصد مشروبات الکلی در آن بکار رفته یا چربی خوک در آن استفاده شده باشد حتی خیلی جزئی، حرام است اما آیا در جمله­ای که آن هم توضیح شرایط و زمانه جنگ و نه نوشیدن آن است، اشکال دارد. آیا آمدن شراب انگور یا شراب پرتقال آن هم در چنان جمله­ای تبلیغ شراب است و تحریک خواننده به نوشیدن آن!

من ناراحتم و خسته، اما کار می­کنم. تا الان هرچه ادبیات داستانی ترجمه کرده­ام به مشکل برخورده­اند، اما باز هم ترجمه می­کنم. برخی را نگه داشته­ام برای روزهای بهتر و برخی را با تمام این شرایط باز به مسلخ ممیزی می­فرستم به این امید که شاید زیر دست کسی با نگاهی بهتر ( البته این سلیقه­ای بودن خود نا امید کننده­ترین قسمت ماجراست ) قرار بگیرد.

نارحتم و خسته، اما زنده و همچنان مصر به ادامه کار و امیدوار به روزهای بهتری که خواهد آمد.

/ 12 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماهی حوض

نومید نشو دکتر درک میکنم [ناراحت] بگذرد این روزگار تلخ تر از زهر ... حوصله اگر داشتید به خوانش هایکویم دعوتید جناب ذاکری عزیز

مصطفی دهقان

سلام منم دارم نمایشنامه ژاپنی ترجمه می کنم. واقعا اینطوریه؟ دارم می ترسم. تازه برنامه داشتم برم سراغ داستان و رمان... پایدار باشید

مصطفی دهقان

ببخشید یادم رفت میخاستم اینو هم بپرسم آیا پنج هفت پنج هجایی بودن هایکو که در سنت ژاپن گفته شده در زبانهای دیگه تغییر میکنه ؟ منظورم در تعداده یک انگلیسی زبان ژاپن شناس جایی گفته بود مثلا به انگلیسی این تعداد به 9 هجا میرسه در برابر 17 هجای ژاپنی! درسته که سنت هایکو بوده اما با توجه به اینکه خیلی از نخبه های هایکو مث همون هسایی که توکتابتون هست رعایت نکردن، الان رعایت نکردنشون مجاز میدونین؟؟؟ میدونم این بحث طولانی و مکرریه با تشکر

م.الفت

سلام: زمستان می گذرد و روسیاهی به ذغال می ماند... یادمه یه زمانی تو کتاب های کودکان روسری سر سیندرلا می کردن و میگفتن تصویر سگ نباید باشه... گذشت... این نیز بگذرد... ولی حیف زمان موثر و مفیدی که مابین رسیدن از ظلمت به نور تلف میشه... [گل]

شکوفایی(مینا)

سلام آقای ذاکری. از دعوتنامه تون برای جلسه ممنون. همت عالیتون مستدام.

atama

edame bedin dar nahayat unam mese yeseri az ketabye dolat abadi dar alman ya amrika chap mishe naomid nashin va chem berahe ayande baraye ruzhayi az jense aftabe tabn.

شکوفایی(مینا)

دوباره سلام. آقای ذاکری اگر زحمتی نیست برای من آدرس و زمان نشست هایکو رو در وبلاگم کامنت بگذارید. من این سه روز در جایی میهمان هستم و ارتباط با منزل و کامپیوترم ندارم و نامه های ایمیل شده را نیز طبق یک عادت بد! پاک کردم... ممنون میشوم.

مصطفی دهقان

سلام جناب ذاکری عزیز متاسفانه همونطور که در تماسم با شما گفتم نتونستم به نشست هایکو برسم لطفا نتیجه نشست رو بهم خبر بدین ممنون از ایمیل و لطفتون "من که بودا نیستم" به روز هست

هم دهی

خیلی باحالی اقای ذاکری الحق که کوچه بالایی هستی