ناگیسا اوشیما

دو فیلم از سه فیلم در نظر گرفته شده برای سینمای ژاپن، سه نگاه پخش شد، اما فیلم « اوکوری بیتو » به خاطر تعطیلی غیر منتظره چهار شنبه لغو شد و به روز یک شنبه 14 آذر موکول شد. برای این نمایش ها بروشور در 32 صفحه چاپ شد که مطلب زیر درباره اوشیما کارگردان فیلم « خیابان عشق و امید » نوشتم.

پرچمدار موج نو در سینمای ژاپن

اوت سال 2008 تلویزیون آساهی برنامه­ای را با عنوان « فراموش شدند هم، با هم ... » پخش کرد که در آن ناگیسا اوشیما و همسرش آکیکو کویاما[1] در بیمارستان ترزای مقدس شهر کاماکورا[2] نشان داده شدند در حالیکه اوشیمای 78 ساله سخت در تلاش برای توان بخشی و احیاء سمت راست فلج شده بدن و نارسایی تکلم­اش بود.

ناگیسا اوشیما که در حال حاضر چنانکه خود می­نویسد، به خاطر خونریزی مغزی زمینگیر شده، نابغه­ای است که خط قرمزها را در سینمای ژاپن شکست، نگاهی جسورانه به احساس سرخوردگی انسان­هایی داشت که ساختار قدرت آنها را نادیده می­گرفت و ستیزجویانه مقابل این ساختار قدرت ایستاد. حتی حالا هم یعنی سی و چهار سال بعد از ساخت فیلم « گاو بازی عشق » به کارگردانی اوشیما امکان دیدن نسخه اصلی آن در ژاپن وجود ندارد. اوشیما در خارج از مرزهای ژاپن هم شهرت بسیار زیادی دارد و کم نیستند سینماگران و منتقدان بسیار مطرحی چون الکساندر سوکوروف[3] روس، تئو آنجلو پولوس[4] یونانی، مارتین اسکورسیزی[5] آمریکایی و چن کایگه[6] چینی که فیلم­هایش را تحسین کرده باشند. ژان لوک گدار[7] از فیلم سازان مطرح موج نو سینمای فرانسه در کتاب « تاریخ سینما » از چهار کارگردان سینمای ژاپن نام می­برد که یکی از آنها اوشیما و سه نفر دیگر کِنجی میزوگوچی[8]، یاسوجیرو ازو[9] و هیروشی تِشیگاهارا[10] هستند.

ناگیسا اوشیما سال 1932 متولد شد. بعد از فارغ التحصیلی از دانشگاه توکیو به استخدام شرکت شوچیکو[11] یکی از پنج شرکت بزرگ فیلمسازی ژاپن در آمد. با گذراندن دوره­ای به عنوان کمک کارگردان در استودیوی فیلم سازی شرکت اوچیکو، 1959 با فیلم « خیابان عشق و امید » پای به عرصه کارگردانی سینما گذاشت. با همین فیلم اوشیما نشان داد، کارگردانی با دیدی متفاوت خواهد بود آنجا که در پایان فیلم اختلاف طبقاتی باعث جدایی نوجوان فروشنده کبوترها از دختر و خانم معلم از پسر صاحب کارخانه می­شود. عنوانی که خود اوشیما برای این فیلم در نظر گرفت « نوجوان کبوتر فروش » بود، اما شرکت فیلم سازی این عنوان را ساده و سیاه تشخیص داد و آن را به « خیابان اندوه و امید » تغییر داد و سرانجام هم بدون اینکه اوشیما در جریان باشد، فیلم با عنوان « خیابان عشق و امید » اکران شد.

بعد از این فیلم او در سال 1960 دو فیلم « داستان ظالمانه جوانی » و « مدفن خورشید » را ساخت و با این آثار موفق پرچمدار موج نوی سینمای ژاپن شد. موج نو یا Nouvelle Vague گرایشی در سینمای فرانسه است که از سال 1958 در اثار سینماگران جوان فرانسوی دیده شد. این جنبش سینمایی مدرن با فیلم­های تعدادی از سینماگران روشنفکر فرانسوی مانند کلود شابرول، فرانسوا تروفو، ژاک ریوت و ژان لوک گدار آغاز شد و با کارهای فیلم سازان دیگری مانند لویی مال ادامه پیدا کرد. هرچند این موج نو در هیچ کشوری مانند فرانسه موفق نبود، اما در ژاپن اوشیما پرچمدار این جریان شناخته شد، عنوانی که خود اوشیما آن را چندان قبول نداشت.

آثار اوشیما نسبت به سایر سینماگران هم دوره­اش بسیار سیاسی بود و او با ایستادن در مقابل ساختار قدرت به دنبال بیان حس سرخوردگی قشرهایی از اجتماع بود که از سوی قدرت تحقیر و نادیده گرفته می­شدند یا در تقابل طبقاتی مورد تمسخر قرار می­گرفتند. بیان و پیگیری این مسائل توسط اوشیما خیلی زود او را تبدیل به پسر ناخلف شرکت بزرگ فیلم سازی شوچیکو کرد. اوشیما در ادامه به سراغ اعتراضات دانشجویی نسبت به شرایط پیمان امنیتی ما بین آمریکا و ژاپن رفت و فیلم « مه و شبِ ژاپن » را ساخت که در سال 1961 اکران شد، اما خیلی زود شرکت شوچیکو بدون اجازه اوشیما اکرانش را متوقف کرد. در اعتراض به این عمل اوشیما برای همیشه از این شرکت کناره گیری کرد، به همراه همسرش و پنج نفر دیگر شرکتی فیلم سازی تأسیس کرد و به ساخت فیلم در این شرکت ادامه داد.

1962 فیلم « زمانه شیرو آماکوسا » را ساخت، اما این فیلم در اکران شکست خورد و باعث شد تا اوشیما حوزه فعالیتش را به تلویزیون و ساخت مستند­های تلویزیونی هم گسترش دهد. سال 1963 در برخورد با انجمن مجروحان جنگی کره­ای عضو سابق ارتش ژاپن مستند « ارتش امپراتوری فراموش شده » را برای تلویزیون ساخت. برنامه تلویزیونی « مرداب عمیق جوانی » که اوشیما فیلنامه­اش را نوشت، 1965 جوایزی برایش به ارمغان آورد. بعد از آن تا سال 1995 و آخرین برنامه­اش با عنوان « صد سال سینمای ژاپن » اوشیما در 20 اثر تلویزیونی به نوعی نقش داشت. حضور او در برنامه­های تلویزیونی هم زیاد بود و از نیمه دوم 1980 به بعد او همیشه در میزگردهای « تلویزیون زنده تا صبح » تلویزیون آساهی حضور داشت و به عنوان مفسر هم فعالیت می­کرد. خیلی­ها دلیل این حضور را کسب درآمد و هزینه لازم برای ساخت فیلم می­دانستند، اما خود اوشیما یک بار گفته بود، حضور در برنامه­های زنده تلویزیونی به او شادابی و نشاط می­دهد.

« شرارت بی برنامه در روز روشن » ( 1966 )، « دفتر هنر رزمی نینجا[12] » ( 1967 )، « اعدام با دار » ( 1968 )، « روزنوشت­های سارق شینجوکو » ( 1969 ) و ... فیلم­های بعدی او بودند که رنگ شدیدی از سیاست داشتند و جنبه ژورنالیستی آنها بسیار قوی بود. هرچند این فیلم­ها چه در داخل و چه در خارج کشور از سوی منتقدین و روشنفکران بسیار مورد توجه قرار می­گرفتند، اما عدم اقبال عمومی به آنها مشکلاتی را برای شرکتی که به همراه همسرش و پنج نفر دیگر تأسیس کرده بود، ایجاد کرد در نتیجه با ساخت فیلم « خواهر بزرگ تابستان » به عنوان آخرین اثر این شرکت در 1972 منحل شد.

خیلی­های زندگی سینمایی اوشیما را به قبل و بعد از ساخت فیلم « گاو بازی عشق » در سال 1976 تقسیم می­کنند. اوشیما بعد از فیلم « خواهر بزرگ تابستان »  تا 1976 فیلم نساخت، اما به حضورش در تلویزیون ادامه داد تا اینکه در 1976 با معروفترین و جنجالی­ترین فیلمش دوباره سر زبان­ها افتاد. « گاو بازی عشق » که در ایران با نام « امپراتوری احساس » ـــ این نام برگرفته از عنوان فرانسوی فیلم (L'Empire des sens ) است ــ شناخته می­شود و توانست شهرت بین المللی اوشیما را تثبیت کند، برگرفته از ماجرای واقعی سادا آبه[13] است. سادا آبه پیشخدمت زنی است که در مهمانسرایی در آراکاوای[14] توکیو مشغول به کار بود. او در حین معاشقه با معشوقش در اتاق پذیرش مهمانسرای، مرد را به قتل رساند و اعضاء مردانگی او را برید. تا چند روز بعد که آبه دستگیر شد، این اعضاء را پیچیده در کاغذ روزنامه با خود داشت. این واقعه در سال 1936 رخ داد و روزنامه­های آن زمان با چاپ ویژه­نامه­هایی خارج از نوبت به پیگیری این حادثه و روند دادگاه آن پرداختند. چهل سال بعد از این واقع اوشیما با دستمایه قرار دادن این واقعه عشق زنی و مردی متعلق به طبقه پایین اجتماع را به تصویر می­کشد تا ناتوانی و محدودیت عشق و شیفتگی جسمی را بیان کند. آن ستیز و رویارویی با ساختار قدرتی که در کارهای اولیه اوشیما وجود داشت در این فیلم و بعد از آن به جستجوی روانی افراد دارای حس بیگانگی و سرخوردگی اجتماعی تغییر کرد و او به سمت ساخت آثاری گرایش پیدا کرد که چنین افرادی شخصیت­های اصلی آن بودند. پیروی از سبک اومانیسم آکیرا کوروساوا[15]، اشتیاق به ساخت آثاری که تا کنون در سینمای ژاپن سابقه نداشته است و گرایش به سمت بیان پورنوگرافانه برای بیان واقعیت­های مورد نظر باعث شد تا اوشیما برای رهایی از ساختار ممیزی آن زمان سینمای ژاپن و فشار افکار عمومی به ساخت مشترک فرانسه و ژاپن علاقه مند شود، در نتیجه فیلم­های خود را برای ظهور و تدوین به فرانسه فرستاد. اما این بیان پورنوگرافانه نقدهای زیادی در پی داشت. برخی به شدت آن را نکوهش و برخی آن را نقطه قوت فیلم سازی اوشیما ذکر کردند. برای اکران این فیلم در ژاپن انجمن ارزش گذاری و دسته بندی فیلم ژاپن[16] که ارگانی غیر دولتی و مستقل است آن را بدان حد سانسور کرد که واقعاً معنی خود را از دست داد. « گاو بازی عشق » بار دیگر در سال 2000 در سینماهای ژاپن اکران شد، اما این بار میزان سانسور در آن به شدت کم شده بود، با این همه هنوز هم امکان نمایش نسخه اصلی این فیلم در ژاپن وجود ندارد.

بعد از آنکه « گاو بازی عشق » شهرت بین المللی زیادی کسب کرد، اوشیما « شبح عشق » ( 1978 ) ــ این فیلم در ایران با عنوان « امپراتوری هوس » شناخته می­شود که بر گرفته از عنوان فرانسوی آن (Empire of Passion ) است ــ، « مری کریسمس در جبهه » ( 1983 ) و « ماکس مون آمور » ( 1986 ) را با سرمایه خارجی و با این پیش فرض ساخت که آنها در ژاپن اکران نخواهند شد. « شبح عشق » با موضوعی شبیه به « گاو بازی عشق » به شرح توطئه و دسیسه زنی شوهردار با معشوقش برای قتل شوهر می­پردازد. این فیلم جایزه کارگردانی جشنواره بین المللی کن سال 1978 را برایش در پی داشت. « ماکس مون آمور »[17] هم به فقدان عاطفه در جامعه مدرن بشری و تمایل بیش از حد زنی به میمونی می­پردازد.

از این به بعد اوشیما بیشتر به فعالیت برای ساخت مستندهای تلویزیونی ادامه داد و از نیمه دوم سال 1980 به بعد هم در برنامه تلویزیونی « تلویزیون زنده تا صبح » حاضر شد. 1996 اوشیما بعد از ده سال اعلام کرد، می­خواهد فیلم بسازد، اما بلافاصله بعد از آن در فرودگاه هیثرو لندن دچار خونریزی مغزی شد و بعد از سه سال توان بخشی سرانجام فیلم « قدغن » در 1999 اکران شد، اما نتوانست هیچ جایزه­ای از جشنواره کن کسب کند. در رابطه با دلیل عدم موفقیت این فیلم گفته شد، شین­سِن­گومی[18] مانند میتوکومون[19] برای ژاپنی­ها چیزی شناخته شده است، پس مخاطب ژاپنی به راحتی می­تواند سیر داستان را دنبال کند، اما برای مخاطب غربی به دلیل عدم آشنایی قبلی امکان درک و فهم داستان وجود ندارد. گفته شد اوشیما که خود در جامعه­ای ژاپنی زندگی می­کند به این مسأله توجه نداشته است و این مسأله نقطه ضعف فیلم شمرده شد. در فیلم « قدغن » دو کارگردان کنونی سینمای ژاپن یعنی تاکِشی کیتانو و یوایچی سای[20] در نقش بازیگر حضور داشتند که به اوشیما در ساخت این فیلم هم کمک کردند.

سال 2000 نشان افتخار شیجو[21] را در کشورش و جون 2001 هم نشان فرهنگی دولت فرانسه ( افیشر )

/ 3 نظر / 237 بازدید
ماهی حوض

از این دو پست اخیر که به سینمای ژاپن اختصاص دادین ممنونم استفاده کردم به خوانش و نقد هایکو دعوتید

فرشته پناهی

احتراما، به روزم.

مصطفی دهقان

دعوت به هایکوخوانی در "من که بودا نیستم" خوشحال میشم بیاید[لبخند]