برای هوشنگ گلشيری

هوشنگ گلشیری را من فقط یک بار دیدم.بیستم تیر ماه 1378. درست 2 روز بعد از یورش وحشیانه به کوی دانسگاه تهران.ساعت 1 شب همان روز من وجواد از بازداشت گاه آزاد شده بودیم.آن روز داشتیم کتاب ها و جزوه های پاره و ریخته پاش شده امان را جمع و جور می کردیم. مردم می آمدند و اتاق های به هم ریخته ، وسائل شکسته  و...می دیدند می رفتند. ساعت 10 بود جواد آمد گفت : هوشنگ گلشیری آمده ساختمان 21.یعنی همان خوابگاه ما. من قبلا ( بره گمشده راعی ) (کریستین و کید) (شازده اختجاب) را خوانده بودم. یک بار هم در یکی از روزنامه های عصر خوانده بودم گلشیری مرتد است. با جواد رفتیم پیش گلشیری.فقط یادم می آید یک جمله گفت: بچه ها این جا را مرتب کنید. .یک سال بعد ، 16 یا 17 خرداد، دانشکده ادبیات ، روزنامه ایران ، هوشنگ گلشیری هم رفت. یادش گرامی.......

 

من البته اگر نهنگ این آب خرد داستان نویسی ایران باشم ، این طور ها زیسته ام : گاهی سر به دیواره ها کوبیده ام ........سعی هم کرده ام که به نسل بعد بی توجه نمانم تا از این آب خرد همان نبینند که من دیده ام.                                                           هوشنگ گلشیری

 

 

イランの小説を書くことを海に例えるとしたら私はその海の鯨になるでしょう。"時々自分の頭をへりにぶつけました。後世の人々に気をつけました。その狭い海から私が見たことを彼らは見ないようにすることを。"  私はこのように生きていました。       フーシャング.ゴルシーリー

フーシャング.ゴルシーリーと言うのは、イランの現代小説を代表する文豪であります。彼は1937年に生まれました。小説と短編を書くの以外に、文学雑誌と協力したり、古典.現代文学を教えたり、表現.ペンの自由のために苦労しました。2000年にテヘランでなくなりました。ゴルシーリーについてこのサイトに参照

* با تشکر از آقای ياگی که در ترجمه اين متن به ژاپنی مرا ياری کردند.

/ 6 نظر / 127 بازدید
رهگذر

سلام. اومدم!.... جالب بود! ژاپن خوش بگذره عزيز

ela

آقای گلشيری ...الان کجاست؟ شايد يکجا نشسته و سيگارش رو گذاشته پشت گوشش و داره قصه می نويسه...رسم خوبيه فراموش نکردن او و مثل او...ممنون

عليرضا

اولا که ممنون از تشريف فرماييتون ... ثانيا که يه کم طول می کشه تا بقيش رو بخونم و تيریپ دستم بياد ... دوباره ميام ... شاد زی ...

خيال

ممنون که به بلاگ من سر زديد...مرحوم گلشيری رو هم با خوندن آثارشون ميشناسم...کاش اين آدمها هرگز نميرفتن...( اون نقل قول ها از کتاب پستیpasty اثر محمدرضا کاتب بود.)

آوات

آينه های دردار و شازده احتجاب رو بايد خواند

Hasti

خاطره جالبی بود...