« آسوُکا و پارس، پیشروی فرهنگِ ایرانی به شرق » منتشر شد.
ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۱٠/۱۱  

جلد کتاب « آسوکا و پارس، پیشروی فرهنگ ایرانی به شرق »

 

بیش از سه سال از زمانی که اتفاقی کتاب « آسوکا و پارس، با نگاهی به شکل مرگ و زندگی دوباره » را دیدم، گذشت تا بالاخره این کتاب با دو بخش اضافه شده، با عنوان « آسوکا و پارس، پیشروی فرهنگ ایرانی به شرق » از سوی پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی منتشر شد.

بعدالظهر روزی در اواخر تابستان من و دوستم به امید به دست آوردن کتابی کمیاب به فروشگاه­های کتاب دست دوم حول و حوش میدان انقلاب سر می­زدیم که از بخت خوب در فروشگاهی حدود صد جلد کتاب ژاپنی دیدیم. از آن میان من حدود بیست جلد را خریدم و از بین این­ها هم، خیلی زود کتاب « آسوکا و پارس، با نگاهی به شکل مرگ و زندگی دوباره » اثر پرفسور ئه­ایچی ایموتو توجهم را جلب کرد. من خواندن این کتاب را شروع کردم و هرچه جلوتر می­رفتم، بر شگفتی من از این همه اطلاعات ارائه شده، بیشتر و بیشتر می­شد. بالاخره هم مصمم شدم این کتاب را به فارسی ترجمه کنم. با خواندن همان صفحات اول متوجه شدم که ترجمه این کتاب بسیار مشکل است. به خصوص که این کتاب در حوزه تاریخ باستان و به نوعی اسطوره شناسی و خارج از حوزه تخصصی من بود. استاد رجب زاده در مقدمه­ای که لطف کردند و برای این کتاب نوشتند، می­گویند:

«     این تلاش هنگامی تحسین برانگیزتر می نماید که بدانیم استاد ایموتو، که گزیده­ای از آثار تحقیقی شان با افزودن یادداشتهای روشنگر برای ایرانیانِ کمترآشنا به تاریخ و فرهنگ ژاپن به فارسی درآمده، سبک و سیاق خاصی در نوشتن دارند که دریافتنش با بار معنایی گرانسنگ و اشاره­های فراوان ادبی، تاریخی، و اساطیری برای دانش آموختگان ژاپنی هم دشوار است. به یاد دارم که بیشتر دانشجویانم در بخش ایرانشناسی دانشگاه اوساکا هرگاه که قطعه یا بهره ای کوتاه از نوشته های استاد ایموتو را به آنها می دادم تا برای تمرین به فارسی درآورند یا برای گزارش درسی آماده نمایند، همیشه از سختی کار و ساعت­های بسیار که باید صرف روان کردن مطلبی یکی-دو صفحه­ای کنند شکوه داشتند.    »

بنابراین اولین قدم من برای ترجمه این کتاب مطالعه کتاب­هایی در رابطه با اسطوره­های ایرانی، تاریخ ایران باستان و سایر کتاب­های مرتبط با این کار بود. من نزدیک به بیست جلد کتاب مرتبط با تاریخ باستان، اسطوره شناسی و .... مطالعه و بعد ترجمه را شروع کردم. اما باز هم کار سخت بود. کتاب هیچ پای­نوشتی نداشت و اسامی خارجی در بیان ژاپنی­اشان بسیار تغییر می­کردند، پس گاه پیدا کردن توضیح و تلفظ اصلی اسامی وقت بسیار زیادی می­گرفت. شش ماه تمام هفته­ای سه تا چهار روز من کتابخانه ملی دنبال منابع و اسامی بودم.

سرانجام کتاب را ترجمه کردم و با خواست تماس با نویسنده کتاب، پرفسور ایموتو با دوستی ژاپنی تماس گرفتم و همان زمان بود که فهمیدم پرفسور ایموتو دارای مقام و مرتبه علمی­ای بسی فراتر از آنچه هست که من از ترجمه این کتاب دریافتم.

پرفسور ئه­ایچی ایموتو در بیستم جولای سال 1930 در شهرستان هیوگو متولد شد. دانش آموخته دانشکده ادبیات دانشگاه کیوتو در رشته زبان شناسی است و از نوامبر سال 1956 تا جون 1958 در دانشگاه تهران هم تحصیل کرد. وی تا سال 1971 که برای مأموریت کاری در مرکز ژاپن شناسی واقع در تهران به ایران آمد، استاد زبان شناسی دانشکده ادبیات دانشگاه هیروشیما و استاد بخش زبان فارسی و ایرانشناسی دانشگاه مطالعات خارجی اوساکا بود. از آوریل سال 1971 تا مارس سال 1972 نزدیک به یک سال در تهران اقامت کرد و بعد از آن هم سمت استادی و ریاست بخش تحقیقات دانشگاه مومویاماگاکوُئین را داشت.

سوای از تدریس در انجمن زبان شناسی ژاپن، عضو انجمن شرق شناسی ژاپن، انجمن سنن و آداب مردمی ژاپن و انجمن خاور شناسی ژاپن هست و از سال 1974 تا سال 2004 در رأس انجمن خاور شناسی ژاپن بود.

حاصل تلاش­های علمی و تحقیقات استاد ایموتو درباره فرهنگ و تمدن ایران و ژاپن و پیوند دیرینه آنها، صدها مقاله و ده­ها کتاب است که از آن جمله می­توان کتاب­های زیر را نام برد:

« ایران و ژاپن باستان » - سال 1980، « مرگ و تولد دوباره » - سال 1982، « آسوکا و پارس » - سال 1984، « اسطوره شناسی رؤیا » - سال 1997، « ناپاکی و تقدس » - سال 2002، « پیشرویِ فرهنگ ایرانی به شرق » - سال 2008.

خبر ترجمه این کتاب در ژاپن بسیار مورد توجه قرار گرفت. دوست من آقای ساتو با پرفسور ایموتو تماس گرفتند و ایشان قسمت­هایی از دو کتاب تازه منتشر شده خود را برای من ارسال کردند. زیرا کتاب « آسوکا و پارس، با نگاهی به شکل مرگ و تولد دوباره » در سال 1984 منتشر شده بود و ایشان می­خواستند که این دو مطلب جدید که حاصل آخرین پژوهش­هایشان نیز که در رابطه با حضور فرهنگ ایران باستان در شرق دور به خصوص ژاپن بود، به کتاب ترجمه شده اضافه شود.

این دو قسمت با عنوان­های « پیشروی فرهنگ ایرانی به شرق » و « پارسیان آسوکا » را هم ترجمه کردم و به متن قبلی اضافه نمودم. خبر ترجمه این کتاب را یکی از دوستان به خبرگزاری­های ایرانی دادند و تقریباً در تمام خبرگزاری­ها و پایگاه­های خبری سازمان­های مرتبط بازتاب یافت. دو هفته بعد از انتشار این خبر، از طرف دبیرخانه جشنواره فارابی با من تماس گرفتند و خواهان اطلاعاتی درباره این کتاب شدند تا در صورت تأیید برگزیده دومین دوره این جشنواره اعلام شود. من هم دکتر هاشم رجب زاده استاد ایرانی دانشگاه­های ژاپن و خانم توموکو شیمویاما را که شاگرد پرفسور ایموتو بودند به آنها معرفی کردم. بالاخره پرفسور ایموتو برگزیده این جشنواره اعلام شدند اما به علت بیماری نتوانستند در مراسم اعطای جوایز حضور یابند و پیامی برای جشنواره فرستادند که ضمیمه کتاب « آسوکا و پارس، پیشروی فرهنگ ایرانی به شرق » است.

زمانی که من با پرفسور ایموتو از طریق آقای ساتو تماس گرفتم، از ایشان خواستم که مقدمه­ای برای کتاب بنویسند که متأسفانه ایشان به دلیل کهولت سن و بیماری نتوانستند و این درخواست را به دکتر هاشم رجب زاده ارجاع دادند. دکتر هاشم رجب زاده لطف کردند و مقدمه « سخنی از دیگر سوی شرق » را برای این کتاب نوشتند.

( فراهم آمدن ترجمه فارسی چند نوشتۀ تحقیقی استاد ئه ایچی ایموتو، گزارش و حاصل ذوق، دانش و کوشش آقای قدرت الله ذاکری دانش آموختۀ زبان ژاپنی و دوستدار ادب و فرهنگ ژاپن، رویداد خجسته ای است که سالهای بسیار چشم به راهش بوده ام؛ چرا که می دیده ام ایران پژوهان ژاپن به سابقۀ یک قرن تلاش و تجربۀ پرحاصل پیش تاخته اند اما در ایران و در قلمرو زبان فارسی آنها که به ژاپن اندیشیده و در بارۀ آن نوشته یا از گنجینۀ معارف آن آثاری به زیان خود برگردانده­اند بسیار اندکند......)

مقدمه­ای که استاد رجب زاده برای کتاب ترجمه شده نوشتند، بسیار مایه مباهات و افتخار من بود. زیرا هرچند هیچ وقت توفیق دیدار ایشان نصیبم نشده است اما مطالعه تمامی ترجمه­ها و تألیفات ایشان در رابطه با ژاپن، باعث شده است تا خود را شاگرد و بهره­مند از دانش و تلاش استاد بدانم.

تمامی تاریخ­ها در این کتاب، به شیوه گاه شماری ژاپن آمده است که با توجه به تفاوت زیاد آن با گاهشماری ایرانی، خانم توموکو شیمویاما شاگرد پرفسور ایموتو در دانشگاه مطالعات خارجی اوساکا که در حال حاضر دانشجوی مقطع دکتری در دانشگاه تربیت مدرس هستند، مطلبی با عنوان « گاه­شماری سنتی ژاپن » نوشتند که آن هم در کتاب حاضر آمده است.

« آسوکا و پارس »، روایت حضور نخستینِ پارسیان در سرزمین ژاپن، تقریبا در چهارده قرن پیش است. پیش از آن فرهنگ ایران باستان با گذر از جاده ابریشم بهرحال تأثیر خود را تا منتهی الیه این جاده یعنی ژاپن هم می­گذاشت اما حضور این ایرانیان دوره ساسانی در سرزمین اصلی ژاپن منشاء تحولات بزرگی در فرهنگ ژاپن شد که پرفسور ایموتو در این کتاب آنها را بیان می­کند. مطالب این کتاب آن قدر زیاد است که هرکدام خود به تنهایی می­تواند موضوع پژوهشی مستقل باشد. مثلاً در مورد تأثیرپذیری شاخه شمالی دین بودایی از فرهنگ ایرانی در حین انتقال از هند به چین یا اینکه مترجمان متون بودایی به چینی هویتی ایرانی داشتند که نشانه­هایی از فرهنگ ایرانی در این دین گذاشتند، همگی حتی برای خود من نیز بسیار تازگی داشت. نیز آن قدر اسامی و موضوعات جدید را مطرح می­کند که مجبور به قرار دادن نزدیک به هزار و دویست پای­نوشت برای کتاب شدم. بهرحال امیدوارم ترجمه این کتاب سهمی در توجه بهتر و شایسته­تر به شرق شناسی در کشورمان داشته باشد.

مشخصات کلی کتاب

نام کتاب: آسوکا و پارس، پیشروی فرهنگ ایرانی به شرق

نویسنده: پرفسور ئه­ایچی ایموتو

ناشر: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی وابسته به وزارت علوم

مشخصات ظاهری: 400 صفحه، مصور

قیمت: 4800 تومان

مراکز پخش در تهران: انتشارات مرشد، انتشارات آگاه، کتاب فروشی جهاد دانشگاهی و انتشارات بهینه در میدان انقلاب



 
گزارش ایسنا از ممنوعیت « زوال بشری »
ساعت ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٢٥  

پس از غیرقابل چاپ اعلام شدن رمانی ژاپنی،
قدرت‌الله‌ ذاکری بخت نویسنده‌ای دیگر را در ایران می‌آزماید

قدرت‌الله ذاکری گفت، پس از غیرقابل چاپ اعلام شدن ترجمه‌اش از رمانی ژاپنی، نویسنده‌ای دیگر را از ادبیات ژاپن به فارسی‌زبان‌ها معرفی می‌کند.

 

به گزارش خبرنگار بخش کتاب خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)، ذاکری دانش‌آموخته‌ی زبان و ادبیات ژاپنی است و از همین‌رو سال‌هاست در کار مطالعه ‌و تحقیق و ترجمه‌ی آثار ادبیات ژاپن فعالیت دارد. اخیرا نیز رمان «زوال بشری» نوشته‌ی اوسامو دازای با ترجمه‌ی او اجازه‌ی انتشار پیدا نکرده است..................

گزارش خبرگزاری ایسنا

بازتاب در تلویزیون واشنگتین

بازتاب در سایت سرخط



 
« زوال بشری » ممنوع الچاپ اعلام شد.
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٤  

( ببین که چه آرام سر بر بالش می­گذارد

او که پول مرگ تو را گرفته

شام حلال می­خورد.

                                            شمس لنگرودی 22 مرثیه در تیرماه )

زنگ زده بودم انتشارات تا پیگیر مجموعه داستان کوتاهی شوم که چند هفته پیش به آنها داده بودم. بعد از صحبت درباره این مجموعه، پرسید به شما اطلاع دادند نتیجه « زوال بشری » چی شد. با پاسخ منفی من، گفت ارشاد « زوال بشری » را ممنوع الچاپ اعلام کرد. غیر منتظره بیان شد و واقعاً آن لحظه نمی­دانستم چی بگم، پس تنها پرسیدم میشه کاری کرد؟ گفت ما اعتراض کردیم اما فکر نکنم نتیجه­ای داشته باشد. یک سال و سه ماه بود که ترجمه من از کتاب « زوال بشری » به ارشاد فرستاده شده بود و حالا بعد این همه مدت، بدون هیچ اصلاحیه­ای به یک باره ممنوع الچاپ اعلام شد.

وقتی من سال دوم دبیرستان بودم یکی از همکلاسی­هایم در زیر زمین خانه­اشان خودش را حلق آویز کرد. آن سال من تازه از روستا برای تحصیل در دبیرستان به شهر آمده بودم و زیاد از همکلاسی­ها شناخت نداشتم اما با توجه به ظاهر اگر قرار به خودکشی بود، آن همکلاسی باید در انتهای صف بعد همه ما قرار می­گرفت. اما او خودکشی کرد و همه این سال­ها تصویر چشمان او بعد از پیروزی بر یکی دیگر از همکلاسی­ها در مسابقه کشتی دوستانه در ساعت ورزش هفته قبل از خودکشی­اش به وضوح به یاد من مانده است. تصویری که نمی­دانم نشان دهنده چی بود اما همه این سال­ها زمان­هایی در مقابل چشمانم ظاهر می­شود و من فکر می­کنم کمی از آن رمزگشایی کرده­ام و بعد باز محو می­شود تا زمانی باز برای رمزگشایی ظاهر شود.

بعد از آن همکلاسی، چند نفر دیگر هم در روستای خودمان خودکشی کردند که دو مورد خودسوزی پسری نوجوان و دختری نوجوان واقعاً تألم آور بود. بعد از هر خودکشی، همه کس درباره آن صحبت می­کرد و همان زمان­ها سؤالی درون من ریشه دواند که تا امروز به تناوب تکرار شد و آن اینکه نقش ما من در خودکشی آنها چیست؟

چند سال پیش، برای سه ماه در توکیو اقامت کردم. مسیری قطار شهری­ای که از آن استفاده می­کردم از ایستگاه میتاکا می­گذشت. سرانجام روزی من در این ایستگاه پیاده شدم و به معبد بودایی زِنرین رفتم. در گورستان این معبد مقبره دو نفر از مشهورترین نویسندگان ادبیات داستانی ژاپن وجود دارد. اوساموُ دازای و موری اوگای. اطراف معبد رودخانه تاما جاری بود. رودخانه­ای که دازای همراه آرایشگر زن جوانی با بستن دستشان به یکدیگر درون آن پریدند و خودکشی کردند. من به معبد رفتم و آن گونه که می­اندیشیدم نسبت به این دو نویسنده ادای احترام کردم. مقابل مقبره دازای با دو نفر ژاپنی سر صحبت باز شد. برای اولین بار یکی از آنها از " چرخ دنده­های نامرئی لعنتی "­ای سخن به میان آورد که می­چرخند، به هم می­افتند و باز می­چرخانند تا در جایی یکی زجر بکشد، یکی نا امید شود و سرانجام یکی خود را از بین ببرد. همان­ها هم گفتند که هیچ کس مانند اوساموُ دازای و هیچ کتابی مانند « زوال بشری » نتوانسته است این چرخ دهنده­های لعنتی را عریان نشان دهد.

آن روز آن تصویر از هم کلاسی­ام که خود را حلق آویز کرد و این سخنان همه با من بودند و باعث شد شب قبل از برگشت به خانه به کتاب فروشی بروم و « زوال بشری » را بخرم. همان روز خواندن کتاب را شروع کردم و مدت­ها این کتاب با من بود تا سرانجام تصمیم گرفتم آن را به فارسی ترجمه کنم.

اوساموُ دازای تأثیر گذارترین نویسنده ژاپنی و کتاب « زوال بشری » او تأثیر گذارترین کتاب در بین نسل جوان کشور ژاپن است. دازای در طول عمر چهل ساله خود پنج بار به روایتی شش بار اقدام به خودکشی کرد که سه بار آن با یک زن بود. او هیچ وقت نتوانست بین دازای نویسنده و دازای واقعی فاصله بگذارد و همین هم باعث می­شد تا بیشتر داستان­هایش بیان اعتراف گونه زندگی دازای باشد. این گونه نوشتن خیلی سخت و به نوعی تشریح خود است و احتمالا به این دلیل بود که دازای در نوشته­ای که قبل از مرگش به جای گذاشت، نوشت که به خاطر نفرت از داستان نویسی می­میرد.

« زوال بشری » روایت زندگی خود دازای است که چند ماه قبل از مرگ تمامش کرد و سال بعد از مرگش به چاپ رسید. داستان از سه یادداشت تشکیل شده است که مردی سی و هفت ساله درباره زندگی خود نوشته است. مردی مسلول که اینک دوران نقاهت خود را در روستایی می­گذراند. مرد متولد شهرستان آئوموری زادگاه دازای است که بعد از اتمام دوره راهنمایی برای ادامه تحصیل به توکیو آمد. او در مواجهه با آدم­های توکیو به قول دازای آدم­های بی محتوی­یِ شهری و به شکل کلی­تر اجتماع و عدم توانایی در درک و کنار آمدن با آنها، به دنیای فاحشه­ها پناه می­برد. بعد هم با فرار از آن در چنگ شیطان الکل و سرانجام هم قرص­های آرامش بخش و مخدر گرفتار می­شود. او در اوج ناتوانی از مقابله با اجتماع چند بار اقدام به خودکشی می­کند و سرانجام با حالتی نیمه مجنون برای گذراندن دوران نقاهت بیماری سل به روستایی در زادگاهش بر می­گردد.

این داستان به تمامی داستان زندگی دازای است جز آنکه دازای در آخرین خودکشی­اش مرد. این داستان آنگونه که خود ژاپنی­ها می­گویند ادبیات سیاه است اما سیاهی لزوماً تباه کننده نیست بلکه این توانایی را دارد که سفیدی را بهتر نشان دهد. در بیشتر اظهار نظرهایی که درباره این داستان شده، گفته­اند « زوال بشری » را نباید تنها خواند، بلکه باید به آن فکر کرد. شبکه تلویزیونی ژاپن در برنامه­ای که برای بررسی زندگی و آثار دازای نمایش داد، عنوان « دانشگاه بشری » را برگزید که بر گرفته از زوال بشری بود.

دکتر هاشم رجب زاده پیشتر خلاصه­ای از داستان « زوال بشری » را با عنوان « نا آدمیزاد » در مجله ادبی کلک ویژه ژاپن به چاپ رسانده بود. آن ترجمه خلاصه در حد سه صفحه بود و فکر می­کنم دلیل توجه دکتر رجب زاده به این داستان نقل ترجمه یازده رباعی از خیام در این داستان است. من نیز متن کامل آن را ترجمه کردم و بعد که با دوست خوبم منصور تبریزی آن را از لحاظ زبانی ویرایش می­کردیم، حتی یک بار هم به ذهنم خطور نمی­کرد که به این ترجمه مجوز داده نشود. ما درباره این داستان بسیار با هم حرف زدیم و احتمال می­دادیم برخی جملات آن مجبور به اصلاح شود اما هیچ وقت تصورش را هم نمی­کردیم ممنوع الچاپ اعلام شود.

اما این کتاب ممنوع الچاپ اعلام شد. خیلی سعی کردم فکر کنم تنها چند ماه زحمت من هدر رفت و بابت آن هیچ حق الترجمه­ای نخواهم گرفت. اما واقعیت این نبود. من در طول زندگی خود دیده­ام چگونه حرکت آن چرخ دنده­ها برخی­ها را نابود می­کند، برخی­ها را رنج می­دهد و آنطور که مردم زادگاه من می­گویند برخی­ها را خیلی زود پیر می­کند. اجتماع که تک تک ما شکل دهنده آن هستیم با بی رحمی تمام آنها را که وسیله دفاعی در برابر آن ندارند، از بین می­برد. من همیشه می­خواستم روزی راوی این رنج­ها باشم تا شاید دیگر خواسته و ناخواسته کمتر آن چرخ دنده­های بیهوده لعنتی را نچرخانیم.

فکر می­کردم ترجمه « زوال بشری » چنین نقشی خواهد داشت اما این ترجمه ممنوع الچاپ شد. درست مانند تصویر چشمان آن همکلاسی دوره دبیرستان، حالا این پرسش­ها بارها در ذهن من تکرار خواهند شد که آیا ارزش­های بشری آن قدر متفاوت هستند که کتابی که در ژاپن « دانشگاه بشری » است در اینجا خطرناک تشخیص داده و ممنوع الچاپ اعلام شود؟ آیا روایت صادقانه یک بازنده عنوانی که در کتاب راوی خود را به آن می­نامد - از زندگی­اش این قدر خطرناک هست؟ آیا کسی هست که بخواهد دنبال رو یک بازنده باشد که حالا این داستان تلخ مشوق او در این راه باشد؟

من نمی­پذیرم که این کتاب حق چاپ حتی با توجه به تمامی قوانین موجود در این کشور را ندارد. من خشمگین هستم و این خشم بیش از اینکه به خاطر این کتاب باشد به خاطر این است که حق قانونی و طبیعی زیر پا گذاشته شده است.